سکوت دل
ای باران آهسته بر من ببار تا خیس شود گونه هایم از قطره های زلالت و پاکی ات را برمن صادقانه ارزانی کن تا غرق شوم در رویاهایم و بنگرم به افق های دوردست به مه زیبای روی قله کوه تا نقش زیبایش را در ذهنم حک کنم و سپاسش گویم با آنکه به من نیاز نداشت اما مرا از یاد نبرد و چه زیبا بود آن لحظه به یاد ماندنی و چه زیبا بود... به نـــــام بــــهترین کسی که دارم بـــه نـام اون که عشــق بچــگیمه بـــه نـام اولـیــن اســمی که گفتــم بــــه نـــام مــادری که زنــدگیـــمه دلــم می خـــــواد دســــتاتو ببوسم آخه هیچکی مثل تو خواستنی نیست آخـــــه هیــچی برای من تو دنیــــا مثل دستای تو بوسیـــدنی نیــــست اگه آغوشــــتو محکـــــم گـــرفتـــم دارم از بی کســـی هام دور میـــشم نفس هاتـو تو آغوشـــــم رها کــــن من از بوییدنت مغـــــرور می شـــم من اون قدر عاـــشقت هستم که تنها فقطـ دنیــــا رو با تو دوســـــت دارم تو هر جایــــــی از این دنیا که باشی صدای خــــــنده هاتو دوســـــت دارم هنوزم تو خونه اگه تـــو باشی پیشـــم رو پاهات می خوابم دوباره بچه میشــم تو دستـــات یه حس آسمونـــی اسیـــره رو موهام دست بکش بزار خوابم بگیره روز مادر مبـــــــارک خدا گفت: چیزی بگو ! چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ تـــمام ســــپاســـم از آن کسی اســــت که به من نیـــازی نداشت اما فراموشـــــم نکرد... آری تو راست می گویی آسمان مال من است من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست... صبر کن ای سهراب...!!! قایقت جا دارد...!؟؟ دلگیــــــــر مباش! دلت که گیــــــر باشد... رها نمی شوی . . . ! خداحافظ همین حالا, همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا ... ببار باران...چراغریبی میکنی؟...از ابر خسته نیستی؟ ببارباران...من این پایین منتظرت هستم... آماده ی خیس شدنم... ببارباران،ببارتا من هم ببارم،باتوکسی نمی فهمد من هم باریدم خیسی ام را پای تو می گذارند... ببار باران...تارهاشوم ازاین ابرسیاه درونم... تاب تحملش را ندارم... خواهش می کنم ببار... با تو هستم ای قلم: ای همزاد ای همراه ای هم سرنوشت! هر دومان حیران بازی های دوران های زشت... شعرهایم را نوشتی دست خوش! اشک هایم را کجا خواهی نوشت... شهر... شب... سکوت...؛ دلگـــــیر نشو از آدمهـــــا نیـــــش زدن عادت ِشونه سالهاست که به هـــــوای بارانــــی میگـــن "خـــــراب"! خستگی را تو به خاطر مسپار، که افق نزدیک است و خدایی که تو را می بیند و به عشق تو همه حادثه ها می چیند، که تو یادش افتی و بدانی که همه بخشش اوست و همینش کافیست . . . سنگ روی سنگ بند می شود و هفت سنگ تو سال هاست پابرجاست... میان کوچه ی تنگی که دست گیر عبورم نمی شوی... میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه دیوار اتاقت از عکسم خسته شه میرم جایی که دریا نیست زمین با تمام وسعتش از آن من نیست می دانم می خواهم به آسمان ها به بیکران ها سربکشم چند وقتیست که دیگر عطر باران را از درون حس نمی کنم . . . 



گنجشک گفت: خسته ام.
خدا گفت: از چه ؟
گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.
خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .
خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟
گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.
خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.
گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .
خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .
گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود... 



پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...









حاصل چه بود؟...؛
دل ها در سکوت ... چشم ها اشک بار ... لب ها بسته ... و نگاه ها دوخته به پنجره ها...؛
و این است چشم انداز من...؛
و این است شعر نیمه شب...؛
و این است صدای من ... صدایی خفته در دستانم ... در قلبم ...







میرم تا بارون منو یاد تو نندازه
میرم یه جای تازه میرم یه جای تازه
میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه
میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه
هرجا میرم اما بازم یادت می افتم
اینو به همه گفتم اینو به همه گفتم
میرم جای من اینجا نیست
عشق تو زیبا نیست
رؤیا نیست
اسم تو روماه نیست
غوغا نیست
کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام
وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام
اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن
بی تو چه غریبم من بی تو چه غریبم من
از هر جا رد میشم میاد عکست روبروم
سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم
دارم آروم آروم مرگ و به جون میخرم
دیدی چی اومد سرم دیدی چی اومد سرم
میرم جای من اینجا نیست
عشق تو زیبا نیست
رؤیا نیست
میرم جایی که دریا نیست
اسم تو روماه نیست
غوغا نیست...




