دست خدا

 برای دردهایم نشانه می گذارم؛

 تا یادم بماند؛

 کجا، دست خدا را رها کردم ...!

 

 

 

 

/ 38 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرنوش

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم. من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم

مهرنوش

روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند… و نمره ی من، باز می شود صفر… هنوز… نبودنت را یاد نگرفته ام!!!

مهرنوش

سر به هوا نیستــــم امــــا همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم حال عجیبـــی ست دیدن همان آسمانی که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کـــرده باشی ..

مهرنوش

میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا . . . [گل]

مهرنوش

چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .[گل]

مهرنوش

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید...

مهرنوش

گاهی یک مـوزیـک ِ بی کلام ، صد شعـر میخـوانـد ، بـرای دلت ! بـرای حس ِ خـیست.. که غـصّه میچـکد.. گـاهی صـدایـی تـو را میزنـد ، بـی آنـکـه خـودت چـیزی نـوشتـه بـاشی ...!

مهرنوش

همه برایم دست تکان دادند اما کم بودند دست هایی که تکانم دادند...

مهرنوش

دروغ گفتم! نصف زندگی ام واقعاً کم است! حاضرم تمام زندگی ام را بدهم تا برای همیشه شادی و آرامش میهمان نگاه معصوم تو باشد!!!