سپاس...

 تـــمام ســــپاســـم از آن

 کسی اســــت که به من نیـــازی نداشت

 اما فراموشـــــم نکرد...

 

 

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كيوان

درود رها جان...چطوري داداشي؟خوبي؟ مطلبت كوتاه اما پر معني بود...همونطوري كه يكي از دوستان گفت: تقریبا حرف این روزهای منه... رها جان...دوست خوب گوهريست كمياب...در راه تداوم دوستي هميشه كوشا باش[لبخند] دوستت دارم داداشي[گل][گل][گل]

فرهاد

تـــمام دلخوشیم این است که روزی فراموشم کند اما میگوید نمیتواند لعنت به من که اینقدر بدم ...

فرهاد

گفتم توشیرین منی ،گفتی توفرهادی مگر؟ گفتم خرابت میشوم ، گفتی توآبادی مگر؟ گفتم زکویت میروم ،گفتی توآزادی مگر؟ گفتم فراموشم نکن ،گفتی تودریادی مگر؟....

نگین

راستـش را بگو : نکند تو همان “این نیز” هستی که همیشه می گذری . . . ؟

بیقرار

شیشه ای میشکند...یک نفر میگوید: شایداین رفع بلاست، دیگری میگوید شیشه ی پنجره راباد شکست؟
دل من سخت شکست هیچ کس هیچ نگفت، غصه ام رانشنید، ازخودم میپرسم ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود؟!؟! -------------------- دوست عزیز اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن

مهرنوش

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است. تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن !

متین

از متن های بسیار زیبایت لذت بردم.... خیلی....[ماچ]

mahsa

kheili ziba bud[نیشخند][گل]

سـتآرهـ

بــٍــســیــآرِم عــآلــی[دست][پلک][گل]