حادثه ی عشق...

گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را 

چشم تو زینت تاریکی نیست 

پلک ها را بتکان کفش به پا کن و بیا

و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو 

و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند

پارسایی است در آن جا که تو را خواهد گفت :

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است...

/ 4 نظر / 5 بازدید
vahid valikhani

دوست عزیزم خیلی خیلی خیلی خیلی ..... زیبا بود واقعا دوست داشتم واقعا استعدادت قابل ستایشه [گل]

پرتو

مهربون خیلی زیبا بود[قلب] واقعا لذت بردم[گل]

سوگند

سلام دوست جدیدم کارت حرف نداره ولی فکر میکنم خیلی غمگین باشی نه؟