ببار...

ببار باران...چراغریبی میکنی؟...از ابر خسته نیستی؟

ببارباران...من این پایین منتظرت هستم...

آماده ی خیس شدنم...

ببارباران،ببارتا من هم ببارم،باتوکسی نمی فهمد من هم باریدم

خیسی ام را پای تو می گذارند...

ببار باران...تارهاشوم ازاین ابرسیاه درونم...

تاب تحملش را ندارم...

خواهش می کنم ببار...

 


/ 8 نظر / 25 بازدید
مهرنوش

سلام... تصویر زیبا و شاعرانه ای داشت[گل] برای خودتون بود؟

مهرنوش

پرسید که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من ‏است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است ‏ خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست ‏گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است....

مهرنوش

از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود از آینه‌ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟ در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

مهرنوش

هیچ دانی میوه را تاثیر شیرینی زچیست ******** ****** بس که در زیر زمین شیرین لبان خوابیده اند سرخی چشم کبوتر هیچ میدانی ز چیست ****** ****** نامه ای می برد از درد دلم خون می گریست

pouran

سالهاست که منتظر بارانم اینبار نماز باران میگزارم شاید ببارد....[گل]

رها

من عاشق بارونم ممنون از ایمیل عالی شما !!! یه سری متنم درمورد باران داشتم اگه خواستید ایمیل بزنم؟[تماس][گل]