وقتی نیستی...

وقتی نیستی نه هست‌های ما چونان که بایدند،نه بایدها

 مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خوانم

 عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌کنم

 برای روز مبادا........

 اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

 آن روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،روزی شبیه فردا،

 روزی درست مثل همین روزهای ماست.

 اما کسی چه می‌داند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

 وقتی نیستی،نه هست‌های ما چونان که بایدند،نه بایدها

 هر روز بی تاب، روز مباداست.

 آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

 آیینه‌ها که دعوت دیدارند.......

 دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار ....

 دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

 دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

 آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

 آیینه‌های من همه دیوارند. . .

 


/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر کویر

این موزیک وبلاگت عـــــــالیــــــــه. ولی خودمونیم اشک ادمو در میاره ....

مهرنوش

در ساحل امن عقل بودم که جنون یکدفعه مرا به داخل آب انداخت فریاد زدم کمک! که یک مرتبه عشق چون ماهی کوچکم به قلاب انداخت عقلم نرسید و زود نفرین کردم برآنکه در آب و آنکه قلاب انداخت...

مهرنوش

دلم آرامشی به وسعت یک غروب پاییزی می خواهد... به همان سادگی..که ماشینی می گذرد.. رهگذری دست در جیب از کنارت رد می شود... باد همراهت قدم بر میدارد... و چشمانت از برگ های خفته بر روی زمین دل نمیکند.. و تو آرزو می کنی که ای کاش.. این آرامش تا ابد ادامه داشته باشد...

مهتــــا

قشنگ بود نوشته هات.... من لینکت کردم تو هم بکن ....میسی

مهتـــــا

دل کندن از ادمها...واقعا سخته خسته ام! نه اینکه کوه کنده باشم نه ...! دل کنــــــــده ام!

مهرنوش

دل من؛ از تبار دیوارهای کاهگلی است؛ ساده می شکند، ساده می میرد ...

مهرنوش

گاهی شاید لازم باشه از یاد ببریم؛ یاد آن هایی را که با بودنشان، بودنمان را به بازی گرفتند ...

مهرنوش

بنده ای خدا را گفت : اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم؟ خدا گفت : شاید نوشته باشم هر چه دعا کند ...

مهرنوش

حرف هایت؛ بوی دوستت دارم می داد؛ کاش فکری برای چشم هایت می کردی ...!

مهرنوش

هــــــــــــــــــــــــــــــزار بار اگر بیایی برای مـــــــــــــن کم است ! باید در مــــــــــــــــــــــن باشی تا بدانی چه قدر بیتاب داشتنت هستم !!!